غزلستان عاشقی | ||
شـنـیده ای که سـر بـی گـنـه بـه دار آید؟
[ شنبه 92/11/26 ] [ 11:49 صبح ] [ غریب ]
[ نظرات (5) ]
از آفتاب خاطره ای بیشتر نداشت [ چهارشنبه 92/11/23 ] [ 10:25 صبح ] [ غریب ]
[ نظرات (5) ]
آرام در رثای خودم گریه میکنم در مجلس عزای خودم گریه میکنم
زانو بغل گرفته و مانند کودکان لج میکنم برای خودم، گریه میکنم
چونان مسافری که کسی نیست خویش او چون چشمه پشت پای خودم گریه میکنم
پیش چراغهای جهان سرخ میشوم از شرم چشمهای خودم گریه میکنم
بسیار سادهام من آواره، مدتی است با یاد روستای خودم گریه میکنم
ای دل عجیب خستهام از درد مردمان امشب فقط به جای خودم گریه میکنم [ دوشنبه 92/11/14 ] [ 11:38 صبح ] [ غریب ]
[ نظرات (5) ]
بی تو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بیاعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش آید برای من نمیدانم هنوز
دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها
غیر معمولی است رفتار من و شک کرده است
چند روزی میشود ـ مادر به خیلی چیزها
عکسهایت، نامههایت، خاطرات کهنهات
میزنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها
هیچ حرفی نیست دارم کمکم عادت میکنم
من به این افکار زجرآور، به خیلی چیزها
میروم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعد من اما تو راحتتر به خیلی چیزها
[ دوشنبه 92/11/14 ] [ 11:34 صبح ] [ غریب ]
[ نظرات (2) ]
وقتی نباشی مهم نیست ، باران ببارد ... نبارد
از راه دور و به گرمی دست تو را می فشارد [ یکشنبه 92/11/6 ] [ 11:43 عصر ] [ غریب ]
[ نظرات (6) ]
|
||
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |